فصل1 - تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 17:59
زویی:ن.نه{ترسیدم و نامه را در جیب انداختم زیرا پدر ناتنی ام و مادرم اجازه ی ارتباط با او را نمی دهد}مادم:اها..باشهسریع به سمت اتاقم رفتم و نامه را باز کردم...نامه{نامه به گوجه فرنگی کوچکم.امروز تولد تو هست و من امسال هم پیش تو نیستم.امیدوارم جواب امه ام را بدهی.از طرف پدرت مارکوس...}پدرم؟خطرناک است ...